مولف ناشناخته

49

تاريخ شاهى ( فارسى )

التهاب آيد ، باشد كه ازين خدمت و زحمت من ياد آرد و در مكافات و حق‌گزارى آن ، نسيم رحمتى از مهب جانب او بوزد ، تا هرزمان زنان سيستان محتاج آن نگردند كه چرخ و دوك برگيرند و روى بحصار نهند . و در تاريخ كرمان آورده‌اند كه [ 103 ] در روزگار حكومت ملك ارسلان - شاه ، رحمة اللّه عليه ، مصرع : دور ازين شهر و از نواحى وى ، قحطى بود كه مردم از بىقوتى بجان آمده بودند و فغان و بىطاقتى ايشان بر آسمان رسيده ؛ و در انبار ملك غله موجود بود امّا اجازت فروختن نمىداد . روزى درويشى در بارگاه برخاست و زبان بدين عبارت بياراست كه اى پادشاه اسلام ، من اين رنج جوع از خلق به سه گرده نان و دو پاره گوشت برميدارم . ملك فرمود كه از وى بپرسيد كه اين طبيبى چگونه خواهى كرد و اين علاج ترا از كجا روى داده است ؟ گفت چنان كنم كه پادشاه اسلام مىكند : اين نان و گوشت بخورم و سير بخسبم و چنان پندارم كه همه خلق چون من سيرند ! ملك را ازين سخن رقّتى پيدا آمد و غلّهاء انبار بر رعيّت ايثار كرد و دست از آن حبس بداشت . اما از كسانى كه به سخت دلى [ 104 ] و بىرحمتى مشهور بوده است و حكايات و روايات او درين فن مذكور ، وزير واثق خليفه است كه او را محمد بن عبد الملك الزيّات مىگفتند : بر مردم مصادرات سخت فرمودى و چهرهء جميل رأفت و رحمت به خلق ننمودى و گفتى رحمت و رقت از سستى طبيعت و ضعف دل است . و آورده‌اند كه تنورى از آهن ساخته بود و سيخها در جوانب و اطراف آن محكم كرده ، و مىفرمودند تا آن را گرم مىكردند ، و مردم را در آن مىافكند بر نيّت آن‌كه بعد از تعذيب بسيار هلاك شوند . وقتى خليفهء وقت بر وى متغير شد ، فرمود كه بر قاعدهء « كما تدين تدان » آن تنور را بتابند ، و هم بران منوال كه او مردم را تعذيب مىكرد او را تعذيب كنند . در حال سوزش فرياد برآورده مىگفت : اما ترحمونى ؟ يعنى بر من رحمت